خلاصه کتاب شدن

خلاصه کتاب شدن

بخشی از کتاب شدن:
«من دختر بچه‌ای در جنوب شیکاگو بودم که آرزوهای بزرگی در سر داشت و در محله‌ای زندگی می‌کردم که همه همدیگر را می‌شناختند. در خانه‌ای کوچک در طبقه دوم زندگی می‌کردم، با خانواده‌ای که عشق بزرگی داشتند. پدرم فریزر با وجود بیماری‌اش هر روز صبح با لبخند به سر کار می‌رفت و مادرم مریان تمام تلاشش را می‌کرد تا من و برادرم کریگ بهترین آموزش را ببینیم. هر شب دور میز شام جمع می‌شدیم و از اتفاقات روزمان می‌گفتیم. والدینم به ما یاد داده بودند که صدایمان مهم است و باید حرف بزنیم. آنها هرگز رویاهای ما را کوچک نمی‌شمردند، حتی اگر از توان مالی‌شان خارج بود. شاید به همین دلیل است که من هرگز محدودیت‌ها را باور نکردم و همیشه به دنبال شکستن سقف‌های شیشه‌ای بودم.
وقتی برای اولین بار به عنوان بانوی اول به کاخ سفید رفتم، نمی‌توانستم تضاد عجیب زندگی‌ام را باور کنم. من که روزی در اتاقی کوچک در جنوب شیکاگو می‌خوابیدم، حالا در تاریخی‌ترین خانه آمریکا زندگی می‌کردم. هر صبح که از پنجره‌های بلند کاخ سفید به بیرون نگاه می‌کردم، به این فکر می‌کردم که چطور یک دختر سیاه‌پوست از جنوب شیکاگو می‌تواند اینجا باشد. اما بعد به یاد حرف‌های مادرم می‌افتادم که همیشه می‌گفت: 'تنها محدودیت‌های تو، محدودیت‌های ذهن توست.' من یاد گرفته بودم که موفقیت فقط به استعداد یا شانس مربوط نیست. موفقیت نتیجه سال‌ها تلاش، شکست، یادگیری و دوباره بلند شدن است. این درسی بود که می‌خواستم به عنوان بانوی اول به تمام دختران جوان آمریکا بدهم.»

مشاهده محصول

(با کلیک روی دکمه به سایت فروشنده منتقل می شوید)

📥 مشاهده و دریافت فایل